تبلیغات اینترنتیclose
داستان ناکو وشدل سری دوم

سرباز مزاكان
مطالب زيبا و عكس

  

 

 

                         

خلبان وشدل بعد از فرود در فرودگاه حضرت دادا بیداگاه کهیر ،رفت جلوی درب خروجی
 
 
هواپیما و از مسافرین خداحافظی می کرد
 
 
خلبان وشدل:امیدوارم سفر با هواپیمایی ...
 
 
وشدلانی دیوان
 
بعد از معروف شدن ،خلبان وشدل در هواپیمای خودش شعاری به مضمون زیر
 
 
نوشت و نصب کرد:...
 
 
وشدلانی دیوان
پرواز خلبان وشدل در مسیر چابهار - نوبندیان مورد سرقت قرار گرفت.
 
 
در این پرواز نماینده مجلس آقای جدگال نیز حضور داشتند ماجرا ...
 
وشدلانی دیوان

      خلبان وشدل:لیدیز عند رسولک،به آسمان دشتیاری رسیدیم لطفا کمربندهای خودتان را ببندید

 
و صندلی هایتان را با بغل دستی هاتون عوض کنید می خواهیم تا یک ساعت دیگه در فرودگاه
 
حضرت شاه شاهان،مله ملان،امام بخش خمارچم فرود بیاییم
 
لطفا سریعتر اقدام نمایید با تشکر خلبان پرواز،عاشق شما،دوستدار شما،
 
خاک پای بچه های محل،وشدل.
 
وشدلانی دیوانوشدلانی دیوان
 
خلبان وشدل بعد از فرود در فرودگاه حضرت دادا بیداگاه کهیر ،رفت جلوی درب خروجی هواپیما
 
و از مسافرین خداحافظی می کرد
 
خلبان وشدل:امیدوارم سفر با هواپیمایی وشدلان به شما خوش گذشته باشد
 
حنیف زرآبادی:هی چونی پرواز بیدا،ته نزانتا من بیماری قلبی بیدگان،
 
ته چو سکا گاز دادا بیدا که من دلاپ بیدا گان،تئی جوکانی نام کی بیدا،
 
هی هواپیما تو چینچوکا زورته بیدا،اگه باکنی من زیرانی،
 
معامله هم کنه من معامله جنانی گو روسین موتوریا،...
 
خلاصه بعد از معطلی یک ساعت ،با حنیف زر آبادی ،خداحافظی کرد و رفت همه مسافرین
 
پیاده شدن الا یک نفر که هنوز روی صندلیش نشسته بود
 
خلبان وشدل:آقای محترم همه پیاده شدند شما چرا هنوز نشستی
 
مسافر:من پیاده نبین،منا اتوبوسانی ایستگاه ها پیاده بکنا.
 
وشدلانی دیوانوشدلانی دیوان
 
بعد از معروف شدن ،خلبان وشدل در هواپیمای خودش شعاری به مضمون
 
زیر نوشت و نصب کرد:
 
""50راه برای ترک عشقت وجود دارد ولی برای من فقط یک را ه وجود دارد،
 
اون هم این است که بدون چتر نجات بپرم""
 
وشدلانی دیوانوشدلانی دیوان
 
خلبان وشدل در پرواز چابهار-خاش وقتی به آسمان خاش رسید گفت:
 
خلبان وشدل:لیدیز عند مولاداد،به آسمان خاش رسیدیم،نگران نباشید،درست میشه،
 
من زمین را نمی بینم ،کوه تفتان شروع به فعالیت کرده،و راه برگشت نداریم
 
چون بنزین سهمیه بندی شده، مجبوریم فرود بیاییم،لطفا کمر بندهایتان را ببندید می خواهیم
 
در فرودگاه حضرت پرین پورنا فرود بیاییم،یا بسم الله...
 
همه کمربندها را بستند و منتظر بودند که هواپیما به زمین بنشیند،اصلا نگران نبودند چون خلبان پرواز
 
وشدل بود،یک ساعت گذشت خبری از نشستن هواپیما روی زمین نشد
 
زن:وشدل پاشو صبح شده
 
وشدل:خوب شد بیدارم کردی والا دویست نفر کشته میدادیم
 
وشدلانی دیوانوشدلانی دیوان
 
پرواز خلبان وشدل در مسیر چابهار-نوبندیان مورد سرقت قرار گرفت
 
در این پرواز نماینده مجلس آقای جدگال نیز حضور داشتند ماجرا بدین قرار بود:
 
خلبان وشدل:لیدیز عند جدگال،به آسمان نوبندیان رسیدیم و تا چند ساعت دیگه در فرودگاه
 
حضرت نانی بینی بندی فرود میاییم لطفا کمربند...
 
در همین هنگام فردی مسلح وارد کابین خلبان شد و گفت:
 
این یک سرقت مسلحانه است،هر چی بهت میگم گوش کن و الا با
 
 یک گوله می فرستمت بهشت
 
خلبان وشدل:چشم ،چشم فقط اجازه بده به مسافرین اعلام کنم
 
تا یوخده بترسن مثل فیلم ها...
 
فرد مسلح:این شوخی نیست دارم جدی میگم
 
خلبان وشدل:من هم دارم جدی میگم توی قانون صلیب قهوه ای اومده تو که بلد نیستی
 
می تونی بری از آقای جدگال بپرسی
 
فرد مسلح:باشه اشکالی نداره اعلام کن ولی سریع باش من وقت ندارم
 
خلبان وشدل:لیدیز عند جدگال،فرود ما دچار مشکل شده است ،
 
آقای جدگال لطفا این مشکل را حل نمایید
 
همه به سمت آقای جدگال هجوم آوردند
 
جدگال:به پیر به پیغمبر این مشکل در محدوده وظایف من نیست
 
وشدلانی دیوانوشدلانی دیوان
 
 
صفحه قبل صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *


برچسب ها: داستان ,
موضوع : | لينك ثابت
نوشته شده در تاريخ جمعه 23 تير 1391 توسط تاج بخش ايران دوست
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک